حكيم ابوالقاسم فردوسى

231

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

گذشتن خسرو به جيحون چون كى خسرو به آن سوى رود جيحون بيآمد . ديگر خورد و خواب و آرام از او دور شد . پس از آن كه سپاهيانش از رود بگذشتند ، به هر سو و به نزد هر كس درود فرستاد و پيام داد كه : هيچكس از آمدن ما نترسد و همگى ، ما را از يزدان پاك خواستار گرديد . آنگاه كى خسرو گنج گرانمايه‌اى به تهيدستان داد و كسانى را كه از او شاد بودند نيز بيشتر بخشيد . سپس از آنجا به سوى سرزمين سغد رفت و آنجا را ويرانه و جايگاه جغد يافت . پس به آن شهر نيز گنجى ببخشيد و با اين كار خواست تا آن را آباد گرداند . در هر ايستگاهى نيز سوارانى از تركان به سوى شهريار ايران آمدند و از او زينهار بخواستند . آنگاه به شاه ايران در بارهء گنگ و افراسياب و سپاهيانش كه در آنجا بودند ، آگاهى رسيد و او را گفتند كه : كاكله - كه از نژاد تور است پر از كين و درد ، با سپاهيانى چون شيرِ رها شده نزديك گشته و جوياى نبرد است . بخشى از پهلوانان را هم به چاچ فرستاده و تخت و تاج تركان را مىجويد . سپاهى هم به سالارى طورگ به سوى بيابان فرستاده است . ليك كى خسرو خردمند كه چنين شنيد ، آن كار را خوار دانست . پس به سپاهى كه از بردع و اردبيل آمده بودند ، بفرمود تا گروه گروه از پيش او بگذرند . و بدين سان ايشان با سالارشان گستهم - كه در جنگ با شيران نيز دژم نمىشد ، روان شدند . آنگاه كى خسرو به سپاهيان نيمروز هم بفرمود تا با رستم دلاور سوز بر شتران مست سوار گردند و اسپانى هم با خود ببرند و ناگهان بر تركان شبيخون آورند . بدين سان گستهم و رستم كه هر دو زيبندهء تاج بودند ، يكى به سوى بيابان و ديگرى به سوى چاچ رفتند . شاه ايران يك ماه در سغد بماند و در اين هنگام همهء سغد ، نيكخواه او گشتند . كى خسرو در سغد به سپاهيان درم بداد و ايشان را آسوده كرد و جوياى فرا رسيدن هنگام نبرد بود . همهء جنگاورانى را كه نيرنگ و بند دژ و باروها را مىدانستند ، بيآورد